شرط عجیب یک جوان برای خداوند...

جوانی به حضرت موسی گفت:

به خدا بگو:

یا حاجت مرا می دهد

یا آبرویش را می برم!

حضرت موسی گفته جوان را به خداوند گفت.

خداوند نیز حاجت او را داد.

بعد خداوند به حضرت موسی گفت تا از جوان بپرسد:

او چگونه می خواست آبروی خدا را ببرد؟

جوان پاسخ داد:

می خواستم دست راستم را قطع کنم و

به همه بگویم 

این دست پیش کریم رفت و خالی برگشت..... دل شکسته

ممنون از حسن توجه تون...خجالت

یه نظر خشک و خالی بزارین بد نیست...لبخند

مرضیهبای بای

 

 

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
رامین

سلام عالی بود من شما رو لینک کردم شما هم با نام دوست و دوستی لینکم کنید ممنون[گل][گل]

ممد

فقط می خواستم بگم عجب دنیای جالبیه و از همه مهمتر عجب خدای جالبتر که هیچ وقت اون را نخواهیم شناخت

مینا

با تشکر از متن زیباتون منبع این داستا رو میشه بگید (کتاب ، روایت یا ..؟)