glamorous ★ミ ♥

علت قبول نشدن در کنکور...!!!
نویسنده : zohre & marzieh - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥
 

سلام.

امروز می خوام یه مطلب طنز براتون بذارم ....

تاحالا فکر کردین علت قبول نشدن تو کنکور چی میتونه باشه؟؟؟!!!!

پس مطلب زیر را بخونید تا بفهمید...

علل قبول نشدن در کنکور به شرح زیر می باشد:

1) سالی 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی: پس یک داوطلب نرمال نمیتواند
امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد.

نظر یادتون نره ها...     منتظرم...

خداحافظ

مرضیه


 
 
از زندگیتون چی فهمیدین؟؟؟
نویسنده : zohre & marzieh - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٤
 

سلام.یه مطلب قشنگ که خودم خیلی دوسش دارمقلب

 

بقیش هم ادامه مطلبهنیشخندزهره...

فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگویی " دوستت دارم" . 61 سال

 

فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم . 38 ساله

 

فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. 20 ساله

 

فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه " بعداً راجع بهش صحبت میکنیم " این یعنی " نه" 7 ساله

 

 


 
 
تب که دارم از این هذیونا میگم (1)
نویسنده : zohre & marzieh - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٥
 

سلام...عید نیمه شعبان رو به همتون تبریک میگم...

شیرینی شربت خوردین؟!!!!

اول یکم بخاطر عید شادی کنیم:

http://up.patoghu.com/images/om7n7veipxn6esc5muf5.gif

یه مطلب گذاشتم که فقط بخندین:

 

استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمرمون داریم تروریست القاعده برای عملیات انتحاری نداره...



___---___---___---___---___---___


قانون طبیعت اینطوریه که نکُشی میکُشنت، بکُشی باید دیه بدی !

___---___---___---___---___---___

 

ترس پسرها از ازدواج دل بستن به یه دختر نیست، دل بریدن از بقیه دخترهاست...


___---___---___---___---___---___

 

بقیرم لطفا برین ادامه مطلب...مرسی

زهره


 
 
 راه های جلوگیری از عاشق شدن...! (طنز)
نویسنده : zohre & marzieh - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٤
 

سلام خوبین؟

ما که خوبیم...بعد از اندی امدیم یک مطلب بگذاریم درون این

وبلاگ...

دیگه اینم از مطلب..در واقع عکسا:

 

همین دیگه.زهره

 
 
ثروتمند تر از بیل گیتس...!!!
نویسنده : zohre & marzieh - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٩
 

سلام !!!! خوبید؟؟؟ امروز قرار اولین مطلب را بعد از اون بازگشت مقتدرانه بذارم .

پس بدون تلف کردن وقت بریم سر وقت مطلبمون.

داستان این جوری شروع میشه که یه روز از یه آدم خیلی خیلی ثروتمند می پرسن : از تو ثروتمندتر هم هست؟؟؟!!!!

حالا داشته باش اون چه جوابی میده؟

گفت : بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!

پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

 به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

 زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم گروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

 ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

 سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

 گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

 بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲ساله مسلمان سیاه پوست.

 

مرسی از نگاهاتون...

نظر یادتون نره...

 مرضیه 


 
 
بازگشتی مقتدرانه...!!!
نویسنده : zohre & marzieh - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۸
 

مطلب مطلب آخرین خبر ...   بدو بیا ، جا نمونی!!!

راستی ... ؟؟؟  سلام !!!  آنقدر اخبارمون داغه که از شدت سوختگی زبون یادمون رفت سلام کنیم...

بعد از طی کردن فصل امتحانات با کمی خوبی و البته کمی ناخوشی وقتی کارنامه هامون را با کلی نمرات درخشان دیدیم و خیالمون از بابت امسال راحت شد و شاد شدیم از اینکه فصلی خوب وگرم و پر از برنامه های سرگرم کننده و هدف دار پیش رو داریم تصمیم گرفتیم یکی از برنامه های هدف دارمون را به سر و سامان دادن به وبلاگ اختصاص بدیم برای همین هم تصمیم گرفتیم یه برنامه ی توپ برای وبلاگ دست و پا کنیم تا هم از خجالت شما دراومده باشیم ، هم اینکه کف و خونتون را قاطی کنیم و هم اینکه اونایی که تا حالا به وبلاگ ما نیومده بودن را پشیمون و البته جذب کنیم تا اینکه وقتی میان تو وبلاگ دیگه هوس کارای دیگه از سرتون بپره .

آخرین اخبار وبلاگ ما :

1 . دادن رنگ و روی تازه به وبلاگمون

2 . موسیقی های جدیدتر

3 . مطالبی شاد و به روز ، سه بار در هفته + یک روز (جمعه)

4 . نظر سنجی می ذاریم

و اما مهمتر از مطالبی که می خوایم بذاریم که بیشتر در قالب های مختلفی هستند.

از فردا وبلاگ شروع بکار میکنه و می افته رو دور...

 در ضمن چون حجم مطالب بالاست خبر کردنتون زمان بره پس یه لطفی در حقه ما بکنید خودتون هفته ای چهار بار از مطالب جدید ما دیدن کنید. با عرض پوزش...خجالت

مرسی و شب بخیر

 

مرضیه و زهره

 

 


 
 
 



SongText.in
song code